برای ما که در غربت هستیم سال شمسی عوض نمی شود

در همان آخرین عیدی که در ایران بودیم ، می مانیم

از عصر گوش هایم را به صدای باد و طوفان

وچشم هایم را به روی برفی که شلاقی به پنجره می خورد

بستم

گلدان جدید خریدم

آهنگ های شاد نوروزی را با صدای زیاد در خانه پخش کردم

سعی کردم با هر آهنگ برقصم و شادی کنم

اما

امان از این آهنگ ها که همش یادآور خاطراتی است که دلم برایشان تنگ شده

دلم نوروز را باور نمی کند

دلم هفت سین مادرم را می خواهد

آنقدر این نوروز برای من غیرقابل لمس هست

که برای هیچ کس عیدی هم نخریدم

من گذشت زمان را باور نمی کنم