برگشت
چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود ، دلم می خواهد برگردم به زیر نقاب این بلاگ با این تفاوت که می دانم خیلی از کسانیکه من را در دنیای واقعی می شناسند اینجا را می خوانند ، آدم های این شهر خیلی تغییرم دادند مدتی تلخ شده بودم اما الان دیگه بی تفاوت شدم به همه کسانیکه زوری می آیند در زندگی ام و خودشان هم غیب می شوند . نمی خواهم منفی بنویسم که به این باور رسیدم هرکسی منفی بیاندیشد منفی می بیند ، می خواهم کتاب رازشکرگذاری را شروع کنم ، شاید اینجا با شما تمرین هایش را انجام دادم
از تفاوت هایم اینکه مامان دو تا پسر شیطان و باهوش هستم که همه دنیایم اینجا در آنها خلاصه می شود به کارهای هنری رو آوردم یکدفعه پارسال کشف شدم .
آدم ها هم آب دیده ام کرده اند ، البته ذات هیچکس تغییر نمی کند می دانم اگر باز هم کسی بیاید و کمک بخواهد از خودم می گذرم که به دادش برسم از کسی به اندازه خودم شاکی نیستم
بهاری باشید