برای دختری که خودش ، خودش را گم کرد
هنوز هم اینجا می شینی و گریه می کنی تا یکی پیدا شه دل تو وا شه ؟
هنوز هم آلیسا ، آلیسا می خوانی و شاد می چرخی ؟
هنوز هم زووووووووووو می کشی تا نفست بند بیایید ؟
هنوز هم تاب تاب عباسی
هنوز هم دختر پادشاه می شوی که بیایی تماشا ؟
آره با تو هستم
با تو مریم
با تو که این روزها آنقدر در نقش های آدم بزرگ ها غرق شدی
که روحت خسته شده
تو گم شدی
در پیچ های جاده زندگی
پیدا شو ، به خودت بیا
تو به درد بزرگ شدن نمی خوری
با باران و برف های این روزها مثل آن وقت ها
بدون چتر برقص
آخ بابا
چرا هر چی که درباره خودم تفکر می کنم به تو می رسم
بابا
مریم بانو تو داره یادش می رود که گاهی باید بچه شود
تا روحش تازه بماند
بابا همش تقصیر توست که من را آزاد گذاشتی در تصمیم
و روی دل خودت پا گذاشتی تا من پرواز کنم
بابا ، بابای خوبم
چقدر خوبه اینجا را نمی خوانی ؟ راحت می توانم از قالبی که دور خودم کشیدم
بیرون بیایم و بگویم من را ببخش که جوانی ات را با خودم آوردم اینجا
بابا کاش گاهی شماتتم می کردی تا عذاب نداشته باشم از دوری
دختر پادشاه ؛ آمده تماشا ، چی داره آلبالو
نداریم ..........
بهاری باشید