برای دختری که خودش ، خودش را گم کرد

هنوز هم دستمالت را زیر درخت آلبالو گم می کنی؟

هنوز هم اینجا می شینی و گریه می کنی تا یکی پیدا شه دل تو وا شه ؟

هنوز هم آلیسا ، آلیسا می خوانی و شاد می چرخی ؟

هنوز هم  زووووووووووو می کشی تا نفست بند بیایید ؟

هنوز هم تاب تاب عباسی

هنوز هم دختر پادشاه می شوی که بیایی تماشا ؟

آره با تو هستم

با تو مریم

با تو که این روزها آنقدر در نقش های آدم بزرگ ها غرق شدی

که روحت خسته شده

تو گم شدی

در  پیچ های جاده زندگی

پیدا شو ، به خودت بیا

تو به درد بزرگ شدن نمی خوری

با باران و برف های این روزها  مثل آن وقت ها

بدون چتر برقص

آخ بابا

چرا هر چی که درباره خودم تفکر می کنم به تو می رسم

بابا

مریم بانو تو داره یادش می رود که گاهی باید بچه شود

تا روحش تازه بماند

بابا همش تقصیر توست که من را آزاد گذاشتی در تصمیم

و روی دل خودت پا گذاشتی تا من پرواز کنم

بابا ، بابای خوبم 

چقدر خوبه اینجا را نمی خوانی ؟ راحت می توانم از قالبی که دور خودم کشیدم

بیرون بیایم و بگویم من را ببخش که جوانی ات را با خودم آوردم اینجا

بابا کاش گاهی شماتتم می کردی تا عذاب نداشته باشم از دوری

دختر پادشاه ؛ آمده تماشا ، چی داره آلبالو

نداریم ..........

بهاری باشید

خط های منحنی زندگی را بهتر می فهمند

کاش یاد بگیریم

زندگی زیاد هم که فکر می کنیم جدی نیست

کاش شوخی بگیریم

همه چیز را

کمی خطوط منحنی وارد زندگی مان کنیم

همه خط های صاف به مقصد نمی رسند

همه خط های شکسته خشن هستند

بیایید در این سال جدید

نرم شویم

مردم را از دریچه چشم خودشان ببینیم

با کفش کسی راه نرویم چون آن کفش برای ما نیست

اما

مواخذه هم نکنیم و نخواهیم همه همانطور باشند که ما می بینیم

در جعبه مداد رنگی اگر سیاه نباشد رنگ های دیگر معنا ندارند

بیایید با هم ملایم باشیم

و بهاری

 

بهار را با عشق مان برای دنیا جاودان می کنیم

من بهار می شوم

و تو

تنم را پر از شکوفه کن

آنوقت بهاری برای دنیا می سازیم

اعجاب انگیز و عطر آگین

دنیا را برای همیشه بهاری می کنیم

تو فقط روحم را بنواز

من خودم همه را به مهمانی عطرآگین بهار دعوت می کنم

تو فقط باش

بهاری باشید