یک وبلاگی را باز کردم که آهنگ زمینه اش امشب شبه مهتابه

بعد این پسرک همین که همه امید مامی اش هست

شدید رفته تو فکر

بعد از مدتی می پرسم چیه مامان جان؟

با حالتی متفکر می گوید میوزیکه

از الان دارد یاد می گیرد جواب سوال را طوری بدهد

که هم جواب داده باشد و هم نه

یارب تو کلید صبح  در چاه انداز

** می دانم پست لوسی است ولی چه کنم فعلا هیچ به فکرم نمی آید

فقط خواستم بگویم ما هستیم

** راستی  وقتی می آیی و دست هایت را دور گردنم می اندازی و

نوازشم می کنی به داشتنت افتخار می کنم تو از روزی که دنیا

آمدی من را درک کردی به قول خودت فسقلی من

گاهی پسرک مامی اش را با این هیکل فسقلی من صدا می کند