چند وقت هست می خواستم در وصف facebook بنویسم

نوشتنم نمی آمد

دنیای جالبی است مثل orkut نیست

امکانات بهتری داری ولی امان از این دو فرهنگی یا چند فرهنگی بودن

ملت ما

طرف عکس گربه اش یا سگش یا هر حیوان دیگری را گذاشته

بعد می بینی چقدر آدم ادعا کلاس(لطفا کسی به خودش نگیرد چون

من هیچ بلاگ نویسی را در face book ندارم) از مطلب خارج نشوم

داشتم می نوشتم که یکسری می آیند از جانشان برای این خوشگل خاله

و عسل خاله مایه می گذارند بعد همین ها برای صفحه کمک به ایتام

هیچ کاری نمی کنند اصلا برایشان مهم نیست

فی فی جون یک متن ادبی می نویسد در وصف حال خرابش

بعد اکثر دوستان نزدیکش بجای اینکه بپرسند چی شده

آن گزینه like را می زنند این یعنی به به ما خوشمان آمد که حالت خراب است

یا به به چه متن ادبی

از دوستان هر کس می شود فهمید خودش چیکاره است (البته نه ۱۰۰٪)

یک جوری این سایت دنیا پس رفته ما را نشان می دهد

اگر بخواهم بنویسم مثنوی هفت صد من بلاگ می شود

که از حال این روزهای من خارج هست

 

** تا به حال متوجه نبودم دارم قدیمی می شوم در این وادی

جدیدا چند تا پیام داشتم که وای چه آرشیوی خداییش خوشمان آمد

**کلا از اول هم اینجا را راه نیانداختم برای شلوغ شدنش و جلب توجه

برای همین زیادی نظرات برایم مهم نبود بماند چند دوست خوب از اول با من

بودند تا الان که هیچ وقت برای آنها هم مهم نبود من گاه گاه بهشان سر می زنم

**هر کس دلش خواست این متن را به خودش بگیرد برای من مهم نیست

چون مخاطب خاص ندارد (ولی می گویند چوب را که برداری ....)

** در این چهار سال و اندی آنقدر از آب و هوای عجیب اینجا نوشتم

که خودتان می توانید حدس بزنید چه بر سرمان آورده این دو روزه

** می دانم face book سر هم هست اینطوری برای رد مظالم نوشتم سر تیتر را

بهاری باشید