یک شنبه شیرین

 

امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل

پسرک و پدر هر دو کنار هم بیهوش هستند

و من به کارهای مورد علاقه عقب افتادم می رسم

امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل

سکوت در خانه حکم می راند و من لذت می برم

امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل

و من با یک لیوان چای داغ (هنوز فرنگی نشدم که قهوه شادم کنه)

مشغول خواندن وبلاگ های مورد علاقه ام هستم

کتاب آرزوهای بزرگ و دیکشنری کنار دستم

و .................

امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل

و من نه به ظرف های کثیف فکر می کنم

نه به خانه بهم ریخته

امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل

حیف که لباس شستن برای پسرک تعطیل نیست

اما تا چند صفحه کتاب نخوانم و وبلاگ نگردم

سراغ هیچ کاری نمی روم

امروز یک شنبه است و ..................

با اینکه تعطیل است ولی هر وقت تو اراده کنی من هستم


عزیزم ورودت را به خانواده بزرگ وبلاگ نویس ها تبریک می گویم

من می دانم که موفق می شوی

آخه تو را من بزرگ کردم

به قول یک بنده خدایی انگار برایش جوک تعریف کردی

ولی این خنده تشکر است بعد از خوردن شیر


پ.ن.۱. نمی دانی وقتی کامنتت را دیدم چه حالی شدم هنوز هم تو حسم

ممنونم که از من راضی هستی همیشه دلم می خواست برای تو و بابا

ایده ال باشم

پ.ن.۲. الان پسرک ژستی گرفته که فکر می کنی مشغول گرفتن آرزویی

از خدا است برم در گوشش بگویم که سفارش من را هم بکند

پ.ن.۳. آنقدر قشنگ با ما ارتباط برقرار می کنه که با همه اینکه

شیرش را تازه خورده باشه و خوابیده باشه کافی است ما بخواهیم

غذا بخوریم

پ.ن.۴. به وبلاگ رز سیاه اگر دوست داشتید سربزنید

پ.ن.۵. همین برم به بقیه علاقه مندی هایم برسم تا بیدار نشدند

بهاری باشید

صبح کودکی

 

ساعت ۶:۳۰ صبح من را صدا می کنی

تو اوج خواب هم باشم

نمی دانم این صدای تو چی داره که به اولین صدا لبیک می گم

تو شیر می خوری و من چرت می زنم

گریه می کنی مجبورم با تو حرف بزنم تا از شیر خوردن لذت ببری

خودم هم لذت می برم

سیر که می شی خودت را به خواب می زنی

ولی می دانی تا پوشکت عوض نشه از خواب خبری نیست

آنقدر غر می زنی که نگو ولی من از تو زرنگترم

برات موزیک پخش می کنم حواست می ره پیش کفشدوزک های بالای تختت

با آنها حرف می زنی و من به کار خودم می رسم

اعتراض می کنی

با هم مجبور به گردش صبح گاهی تو خانه می شویم

آنقدر باهوشی که متوجه می شی و دوباره اعتراض می کنی

کارمان به حیاط می کشه

آنقدر قشنگ همه جا را نگاه می کنی

که مجبور می شم همه را بهت معرفی کنم

این گل رز است مثل خودت  ببین چند رنگ داره

قرمز . صورتی و زرد

این درخته سبزه

و تو گوش می دهی به آموزش صبح گاهی

بعد به صدای همه پرنده هایی که دارند آواز می خوانند

بعد از مدتی به همه آن صداها پاسخ می دهی

و یاد من می اندازی که زمانی من هم با پرنده ها حرف می زدم

دوباره خانه و مبحث شیر و تعویض و ویتامین دی

که این بار بهتر از همیشه خوردی

خسته شدی ولی نمی فهمی که باید بخوابی

رو پا می اندازمت و برات لالایی می خوانم تا خوابت می بره

می پری و غر غر می کنی

مجبورم باز هم کار شیرین شیر دادن را انجام بدهم تا مست شی

بعد از لحظه ایی می خوابی و برای اینکه این بار بیدار نشی

تو ملحفه ات سفت می پیچمت

تلاش می کنی دست هایت را آزاد کنی ولی خسته تر از آن هستی

که به نتیجه برسی

ساعت را نگاه می کنم ۹:۳۰ صبح است

و اگر خدا بخواهد ۲ ساعتی بی هوش می شوی

تازه یادم می آید که یک عالمه کار دارم

اول از همه شستن لباس های تو

پ.ن.۱. عکس پایینی مال همین الان است

پ.ن.۲. عکس بالا هم شکار لحظه ها است دیشب

پ.ن.۳. وقتی پسرک خواب هست یادم می افته که بچه نیستم

و باید مثل یک آدم بزرگ به کارهایم برسم

پ.ن.۴. همین

بهاری باشید

یک ماهگی

چه زود دیر می شود

یک ماه از بودنت در این دنیا می گذره

یک ماهی که برای من بیشتر از این ها بود

یک جور بزرگ شدن و به تکامل رسیدن

من و تو ۱۰ ماه باهم بودیم

ولی این یک ماه چیز دیگری بود

گلم همیشه به یاد مامان بیانداز

که زمان می گذرد

لحظه ها را دریاب


رها جان شرمنده نمی توانم تو بازی که دعوتم کردی شرکت کنم

فقط این را می دانم تاثیر گذار های زندگی من

مامان و بابایم بودند بقیه را یادم نیست

الان هم فقط آرین هست که تاثیر گذار شده


مامان خوبم روزت مبارک

می دانم یک روز تاخیر داشتم

ولی آنقدر سرگرم شده ام که از تقویم آنجا بی خبر شدم


پ.ن.۱. خیلی خسته و کلافه هستم البته فکر نکنی افسرده شدم ها

نه این پسرک زمان برای هیچ کاری به من نمی دهد چه برسه افسردگی

پ.ن.۲.پسرم خیلی خوشگلتر از عکس هایش هست

پ.ن.۳. دلم یک آپ فلسفی می خواهد ولی الان فلسفه زندگی من

در شیر دادن و تعویض پوشک و ..... همش ربط به قندعسلم داره خلاصه شده

پ.ن.۴. هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر یک موجود برایم عزیز باشه

که حتی از خواب و مطالعه ام برایش بزنم

بهاری باشید  

تولد نیم ماهگی

 

پسرک من ۱۵ روزه شدی

ما آنقدر در خوشی داشتن تو غرق هستیم

که زمان را متوجه نمی شویم

تولد ۱۵ روزگی ات مبارک


پ.ن.۱. عکس بالا همین امروز صبح است قابل توجه  خاله دریا جان که فکر می کنه

ما همش خوابیم نه خاله جان خیالت راحت مامان مان آنقدر کمبود خواب دارد که

فکر می کنه ما الان یک چند سالی هست پیشش هستیم

پ.ن.۲. چه کنم ژست هایش در خواب خیلی زیباست

مجبورم عکس های خوابش را بگذارم

که شما فکر کنید چه پسر خوبی است

پ.ن.۳. البته پسر بدی نیست ها

پ.ن.۴. من الان غرق خوابم آپ در خواب بهتر از این نمی شه

پ.ن.۵. اگر دیر سر می زنم ببخشید

بهاری باشید و بمانید