یک شنبه شیرین
امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل
پسرک و پدر هر دو کنار هم بیهوش هستند
و من به کارهای مورد علاقه عقب افتادم می رسم
امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل
سکوت در خانه حکم می راند و من لذت می برم
امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل
و من با یک لیوان چای داغ (هنوز فرنگی نشدم که قهوه شادم کنه)
مشغول خواندن وبلاگ های مورد علاقه ام هستم
کتاب آرزوهای بزرگ و دیکشنری کنار دستم
و .................
امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل
و من نه به ظرف های کثیف فکر می کنم
نه به خانه بهم ریخته
امروز یک شنبه است و اینجا تعطیل
حیف که لباس شستن برای پسرک تعطیل نیست
اما تا چند صفحه کتاب نخوانم و وبلاگ نگردم
سراغ هیچ کاری نمی روم
امروز یک شنبه است و ..................
با اینکه تعطیل است ولی هر وقت تو اراده کنی من هستم
عزیزم
ورودت را به خانواده بزرگ وبلاگ نویس ها تبریک می گویم
من می دانم که موفق می شوی
آخه تو را من بزرگ کردم ![]()

به قول یک بنده خدایی انگار برایش جوک تعریف کردی
ولی این خنده تشکر است بعد از خوردن شیر![]()
پ.ن.۱. نمی دانی وقتی کامنتت را دیدم چه حالی شدم هنوز هم تو حسم
ممنونم که از من راضی هستی همیشه دلم می خواست برای تو و بابا
ایده ال باشم ![]()
پ.ن.۲. الان پسرک ژستی گرفته که فکر می کنی مشغول گرفتن آرزویی
از خدا است برم در گوشش بگویم که سفارش من را هم بکند![]()
پ.ن.۳. آنقدر قشنگ با ما ارتباط برقرار می کنه که با همه اینکه
شیرش را تازه خورده باشه و خوابیده باشه کافی است ما بخواهیم
غذا بخوریم ![]()
پ.ن.۴. به وبلاگ رز سیاه اگر دوست داشتید سربزنید
پ.ن.۵. همین برم به بقیه علاقه مندی هایم برسم تا بیدار نشدند![]()
بهاری باشید![]()





