سال نو مبارک

به خویشان به دوستان به یاران آشنا

به مامان و بابا خوبم و نازنین همسرم

امیدوارم امسال سالی سرشار از شادی و موفقیت

برای همه کسانی که من را دوست دارند باشد

کیک را خودم پختم عیدی به همه شما عزیزان که  از من عیدی می خواستید

سالی که گذشت

الان چند سال است یک روز مانده سال عوض شود

دلم و ذهن ام را خانه تکانی می کنم

امسال برای ما سال رسیدن ها و از دست دادن ها . سال وصل ها و فصل ها

 الان که به سال ۸۴ نگاه می کنم . می بینم عجب سال شلوغی بوده

یک جوری برای من سال اسباب کشی بود

در یکی از وب لاگ ها خواندم. نوشته بود

انگار  همین یک ماه پیش بود که آمدن سال ۸۴  را به هم تبریک می گفتیم

برعکس این چندساله اخیر امسال برای من طولانی تر بود

جالب آدم خودش نداند چی را از دست داده  و به چه قیمتی

الان درست وسط جزیره سرگردانی هستم

چرا خودم را پیدا نمی کنم ؟

فکر می کردم بعداز ۳ ماه پیدا شدم ولی با نزدیک شدن سال نو دوباره ...........

لحظه سال تحویل برای من دعا کنید


 برای همه کسانی که پیش من نیستند ولی همیشه در قلبم هستند

سفره هفت سینی انداخته ام  که سین های آن شامل:

     سعادت . سرسبزی . سربلندی . سلامت . سخاوت . سپیدروزی . سرافرازی 


و باز هم سپاس از همه شما عزیزان که من را تنها نگذاشتیدبخصوص پسرخاله

یک جمعه قشنگ

سلام

امروز بدجوری خانم خانه شدم به این فکر به ذهنم رسید یک دستی به

 سر و گوش خانه بکشم ـ بااینکه تازه آمدیم و مثل ایران عید نداریم ـ 

ولی به قول آقای همسر خودمان که دل داریم

برای همین صبح زودتر بیدار شدم تا از ورزش عقب نمانم

 آخه ۲ هفته است خیلی ورزشکار شدم

  بعد از ورزش و یک صبحانه عالی که همسر خوبم تهیه کرده بود

اول یک سر به اینجا زدم آخه قول دادم تا جایی که می شود فراموشش نکنم

الان می روم یکمی خانه را تمیز می کنم حتما وسط تمیز کردن مامان خوشگلم

یک تماس ۴۰ دقیقه تا یک ساعت با گل دخترش می گیره که باعث می شود

تا دخترکش کمی از دلتنگی اش گرفته بشود

عصری هم قرار است آقا همسر که تشریف آوردند

 با هم سری به بازار نوروزی ایرانی ها بزنیم

نمی توانم حدس بزنم چی می خرم  

دوری از ایران خیلی من را کدبانو کرده   این هم از مزایای دوری

وای چقدر مثبت شدم


از همه شما عزیزان که اینجا سر زدید ممنون

ولی هیچ کس به من نگفت ته بودن کجاست؟

پیوست: فعلا دوستم آمده بروم یکمی به چتم

 

باید دوید تا ته بودن

فکر می کنی این ته بودن کجاست؟


ممنون از همه شما عزیزان که به من سرزدید

(حتی آن هایی  که حضوری نظر دادند)  فونتم چطور آقای همسر


الان فیلم سالاد فصل را دیدم بدجوری قاطی کردم

برای لیلا دلم می سوزد او تاوان چی را داد؟

عجب دنیای جالبی است بعضی وقتها تاوان چیزی را پرداخت

 می کنی که خودت نقشی نداشتی

حرف ها دارم

با تو اي مرغي كه مي خواني نهان از چشم
و زمان را با صدايت مي گشايي !

چه ترا دردي است
كز نهان خلوت خود مي زني آوا
و نشاط زندگي را از كف من مي ربايي؟

در كجا هستي نهان اي مرغ !
زير تور سبزه هاي تر
يا درون شاخه هاي شوق ؟
مي پري از روي چشم سبز يك مرداب
يا كه مي شويي كنار چشمه ادارك بال و پر ؟
هر كجا هستي ، بگو با من .
روي جاده نقش پايي نيست از دشمن.
آفتابي شو!
رعد ديگر پا نمي كوبد به بام ابر.
مار برق از لانه اش بيرون نمي آيد.
و نمي غلتد دگر زنجير طوفان بر تن صحرا.
روز خاموش است، آرام است.
از چه ديگر مي كني پروا؟

می‌دانی چيه ؟ امروز با اين وب گردی که کردم به اين نتيجه رسيدم

اول که يک وبلاگ را راه می اندازی آنقدر احساس تنهايی داری که همش به سراغش می‌آيی همين که اين کوچلو دلتنگی هايت را برطرف کرد ديگه فراموشش می کنی فقط بخاطر پيغام هايی که ديگران می دهند آپ می کنی!

من‌نمی‌خواهم اين ظلم را به تو بکنم ولی چه می شود کرد

من هم مثل همه‌انسان‌های اين کره خاکی هستم

از الان چرا شکايت می کنی ؟ هروقت نيامدم يک چيزی بگو

شعر بالا را هم از شاعر آسمانی (سهراب) قرض گرفتم

راستی تولد وب لاگ من با تولد الهه جونم مصادف شده

تولدت مبارک الهه عزیزم