سالگرد ما

وقتی تلفن می کنی آن هم زودتر از موقعی که باید خانه باشی

و می گویی در را باز کن ، من تعجب می کنم چرا زنگ زدی تو که کلید داری

وقتی در را باز می کنم با قیافه آشفته ایی که داری نگاه می کنم

و تو آن لبخند مخصوصت را (همان که حتی چشم هایت هم می خندد) می زنی

وقتی بسته ایی را به من می دهی

و می گویی تولد ما شدنمان مبارک

پر از احساس خوب می شوم

از اینکه 5 سال با تو بودم 

و حس می کنم چقدر نوشته کارت عروسی مان را رعایت می کنیم

از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم

و تا اوج بودن با هم هستیم

ممنون عشق من که این روزهای تنهایی و غربت در کنار تو

هیچ غربتی احساس نمی کنم

من سرگرم

از همین تریبون از همه کسانی که آمدند و من وقت نکردم سربزنم عذر می خواهم

مدتی کم رنگم به این علت ها

1. مادر پسرکی نوپا هستم که همه وقت من را برای خودش می خواهد

حتی خواب شیرین هم این شب ها ندارم (برعکس دوران نوزادیش)

2. مهمان دارم از ایران به مدت نامعلوم آن هم از نوع عزیز فامیل همسر

3.کلاس هایم شروع شده از صبح با این پسرک می رویم بیرون تا 4 یا 5 بعدازظهر

البته از فردا که مهمان هایم بیایند نمی دانم چقدر وقت برای اندکی فکر به خود دارم

4. نه مامانم پیشم هست که مثل مامان های کنار مامان هاشون کمی این پسرک

را از سرم باز کنم نه کسی را دارم که یک وقت هایی او را از من دور کند

5.هوا هم دارد سرد می شود این ربطی به سرگرمی من ندارد

چرا دارد خودتان حدس بزنید

6. البته این سرگرمی یک خوبی دارد دیگر وقت فکر به نگرانی ها ندارم

7.در راستا آمدن مهمان و شروع کلاس ها یک جورهایی با این پسرک خانه تکاندیم

8. تو هر وقت خواستی ما با دل و جان آن دلبرک را نگه می داریم این متن را به

    خودت نگیر

9.دیگه فکر کنم تمام شد اگر دوست دارید ادامه بدهم

10. همین جوری دلم خواست ده قسمتی بشود

اما شما

بهاری  باشید

یار دبستانی من

آنقدر دلشوره دارم که دلم می خواهد همه چی را بالا بیارم

صبحی که با گریه شروع شود وای به حال شبش

وقتی از دور به چیزی نگاه می کنی متوجه عظمت و بزرگی اش می شوی

از دور دیدن خیلی بد است خیلی


هالووین

این عکس های هالووین شهر ما است

فسقلی ما از گرفتن تنقلات خیلی خوشحال شده بود

و فکر می کرد اسمش تریک و تریت هست

بهاری باشید

هشت هشت هشتاد و هشت

تاریخ قشنگی است

کمی باعث می شود تا نگرانی های این روزهایم را فراموش کنم

مادربزرگ خوب من

از شنیدن صدایت که می گفتی نمی توانم حرف برنم

(آن هم با ضعیف ترین صدای ممکن)

دلم لرزید

این روزها دلم ابری است منتظر باریدن 

کم نیست بیست و چند سال خاطره در یک خانه

خواهش می کنم خوب شو

می گویند امام رضا غریب است من باورم نمی شد

او که آن همه مشتاق دارد ولی الان به این باور رسیدم که هر چقدر هم

دورت شلوغ باشد وقتی از خانه ات دوری با یک اتفاق کوچک می شکنی

غریبی بد دردی است


تولد یک دوست خوب یک اتفاق شگفت انگیز است تولدت مبارک دوست زیبای من


می دانم آپ قاطی است فقط خواستم  این روز را ثبت کنم 

پ.ن.1. کم نیست 38 نفر بازدید در یک روز و یک نظر ممنونم

بهاری باشید

پاییز هزار رنگ زیبا

پاییز برای من فصل عاشقیت است

این عکس های محله ما در این روزهاست کی شود که برفی سپید پوشش کند

بهاری باشید

درخت بید

تولدت مبارک مهربان ترین مادر دنیا

برای من همیشه مونس بودی و هستی

اگر گاهی  تلخ می شوم

من را ببخش

می دانم که گذشتت زیاد است

که دوری ما را تحمل می کنی

همیشه قوی بمان

مامان خوبم

پسرک برایت تولد مبارک می خواند

و به تو یاد آوری می کنند که محبت های بی پایانت را از یاد نبرده

هر چند کم کنارت بوده

عشق تو در قلبش جای گرفته

همیشه استوار و بهاری باشی

نمی دانی چه آشوبم از این آرامش خونه

افسردگی روشنفکرانه یعنی همین

یک عالمه فکرت مشغول باشه و نتوانی بنویسی

این ایران رفتن نا موقع یا به موقع _ خودم هم نمی دانم _

من را بیشتر از همیشه ............

سکوت بهتر است

هر چند با داشتن این فسقلی

مجبوری روزی چند بار خنده کنی

یا به قول خودش بیا بغلم

(بغلش کنی)

اما باز هم ...............


** لیلا جان لطفا نگو این چه آپی است من اینجا را برای دلتنگی های خودم گذاشتم

نه قربان و صدقه دست و پای بلوری بچه ام اگر هم گاهی اینجا از او چیزی می نویسم

فقط برای دل خودم هست وقتی اینجا را راه انداختم اصلا فکر داشتن آرین را هم نداشتم

بماند الان دنیای من است

** این آپ را با آرین در بغلم انجام دادم الان بادی داره می آید که فکر کنم اگر بهش

اجازه بدهند ما را هم می برد بعد این پسره داره می گوید

بهاره بهاره گل در می آید دو باره

این هم از توهمات فسقلی ما

بهاری باشید