زندگی من

وقتی که با دست های کوچکت

صورتم را لمس می کنی و با آن صدای زیبایت می گویی

Don't worry be happy

نمی دانی چطور همه غل و زنجیرهای فکرم را باز می کنی

کوچلو دوست داشتنی من

من به تو ایمان دارم

شاید خودت ندانی که نه حتما می دانی

چون به موقع به کار بردی

ممنونم فسقلی خانه ما


پ.ن.1. درست وقتی که داشتم ناامیدمی شدم از خودم به دادم رسیدی

پ.ن.2. ممنون از نظراتتان راستی شما که گفتی من مثل مادرهای دیگر

از کودکم نمی نویسم اینجا وبلاگ آرین نیست راستش را بخواهی دوست

هم ندارم کارهای روزمره اش را اینجا ثبت کنم دفتری دارد که برایش می نویسم

اگر هم از او می نویسم درگیری فکر خودم هست

اینجا مخصوص من است وقتی دلم تنگ می شود

پ.ن.3. پسرکم همین الان دارد موزش را با من قسمت می کنند

تا مامی اش (به گفته خودش) پای کامپیوتر غش نکند

پ.ن.4. تولدت مبارک دوست خوب و همراهم همینطور شما فسقلی یک ساله

بهاری باشید

نامه

سلام

نمی دانم چی صدایتان کنم اسمی که آدم ها برایتان گذاشتند را اصلا می شناسید

همان خدا را می گویم

شاید این اسم به گوش شما آشنا نیست

که بعضی وقتها صدایشان را نمی شنوید یا شاید هم نمی خواهید

نمی دانم آن بالا چطور است ؟

ولی این را می دانم که از آن بالا همه مهربان به نظر می رسند

همه در کنار هم هستند

می گویند امشب یکی از آن شب هایی است که در سال مهم هست

البته برای مسلمان ها

راستی خدا مگر دین با دین چه فرقی داشت

که این همه مدل به مدل فرستادید

می دانید همین دین ها باعث تفرقه و جنگ می شوند

شاید هم دلتان جنگ می خواسته خسته شده بودید از یک نواختی

آنقدر سوال از شما دارم (می گویم شما چون به من گفته اند خیلی بزرگی

پس احترامتان واجب است)

داشتم می گفتم ..........................

یادم آمد صبر کنید لطفا

از آن بالا می بینید که مردم به نام دین چه می کنند با هم

مگر نه اینکه هر که با تقوا تر است پیش شما جایگاهش بالاتر است

این تقوا مگر ایمان قلبی نیست چرا بعضی آدم ها خودشان را آنقدر بالا می دانند

که جای شما هم تصمیم می گیرند

می دانید خدای عزیز

مکان های زیادی در این کره خاکی ات هست

که مردم به جان هم افتاده اند و به اسم دین همه کار می کنند

راستی نگفتید اگر یکی مثل من دچار جهل شود چه بکند نگویید

که از این آدم ها بپرسم که این روزها بدجوری همین آدم ها همه عقیده

من را زیر سوال برده اند

کاش این دین ها را نمی آوردید

فقط حکم می کردی انسان باشید همین

راستی خدا

اگر واقعا امشب آن شب مهم است

(می بینید شک و تردید دارد همه وجودم را می خورد)

شما که خدا هستی حتما می دانی هیچی مثل این شک روح آدم را نمی تراشد

داشتم می گفتم

اگر واقعا امشب آن شب مهم است

من را رها کن از این همه غل و زنجیر که این چند وقت به فکرم آویخته شده

که فقط خودت می توانی و بس


پ.ن.1.نمی دانم درست متوجه شدم یا نه شما من را بی ایمان پنداشتید

و برایم دعا کردید از کجا آنقدر مطمئن هستی که من اهل دعا نیستم

این را بگویم که من به اندازه لیاقت خودم ایمان دارم (مخاطب خاص دارد)

پ.ن.2.یک سوال از دوستان گرامی

من را چطور می بینید؟ دوستی اینجا دارم که از نزدیک من را دیده و با هم تماس داریم

می گوید نوشته هایم خشن است ولی خودم مهربان تر از نوشته هایم هستم

می گوید بعضی وقتها مطالب من باعث می شود از من بترسد ولی چون با خودم

از نزدیک برخورد دارد می دانند که قلبم مهربان است حالا شما دوستان مجازی که

من را فقط از طریق وبلاگ می شناسید من را چطور می بینید؟

بهاری باشید

و عشق آنجا آغاز شد

همان جا

که عین کشف شد


 از کجا بدانم تو کی هستی که من را لینک کردی و درخواست لینک دادی

وقتی هیچ آدرسی از خودت نگذاشتی من که علم غیب ندارم

و ایضاٌ شما

که کامنت بلندی نوشته ایی و من را به جان آرین قسم دادی

تا در یک کار نیکو کمکت کنم ولی نه خودت را معرفی کردی نه گفتی کجا

و چگونه با تو ارتباط برقرار کنم

اگر دوست داری واضح تر بنویس

راستی از همه شما ممنونم که برا این دو پست اخیر نظر دادید

من درگیر شده بودم با خودم دیگر کسی نپرسد کی بود ؟

هر دو پست را برای خودم نگه می دارم

بهاری باشید