من آرین 18 ماه دارم

سلام

بلاخره این مامان ما اجازه داد ما هم بیاییم اینجا

البته گفته با ادب باش شیطونی نکن

ـــ نه خاله بهاره تو که ما را دیده ایی بگو ما شیطونیم آخه ـــ

آی عجب جای جالبی است اینجا همین جا که بهش می گویید کره زمین

خیلی تنوع داره فقط من نمی دانم چرا هیچ کس بلد نیست درست استفاده کنه

همش می گویند نکن . ما هم یاد گرفتیم تا احساس می کنیم

یک کاری را نباید انجام بدهیم می گوییم نَهُن

 (آهای خاله بهاره نیایی بگویی مامان مان فقط می فهمد ها یادته come)

البته ما می دانیم تو زیرش می زنی با ما لجی

اصلا ولش کن داشتم می گفتم

اینجا خیلی جالبه همه چیز خوشمزه همه خوشحال

یعنی ما احساس کردیم فقط نمی فهمیم چرا بعضی وقتها این مامان مان

ناراحت می شه یعنی از آن مدل های قرمز

ما بدجوری مامان مان را می دوستیم اگر ناراحت بشه سریع

با یک قیافه مهربون مجبورش می کنیم به ما بخندد بعد هم برای اینکه

بیشتر از دلش در بیاوریم سریع می گویم یک شیر هم به ما بدهد

به نام عام تا بیشتر خوشحال بشه فقط متوجه نمی شویم

چرا ناراحت می شه (از آن قرمزها)بعضی وقتها

می گوید خیلی پسر خوبی بودی عام هم می خواهی

نمی دانه که ما می خواهی بیشتر خوشحالش کنیم

راستی این سو استفاده چیه بعضی وقتها به ما گفته می شه

هرچی که ما خوشمان نمی آید چون چیزی را که می خواهیم نمی گیریم

ما اینقدر سوال داریم فقط نمی دانیم چجوری حالی این آدم گنده ها کنیم

از نانای خوشمان می آید با همه جور آهنگی هم نانای می کنیم

البته الان بیشتر ورزش می کنیم از بس این مامان مان با این نانای ها

ورزش کرده نانای یادمان رفته

اگر هم می خواهید ما را یک گوشه محو خودتان کنید یک سازی دستتان بگیرید

تا ما بشینیم و شما را نگاه کنیم حتی پلک هم نمی زنیم

کلا هرچی موزیک سنگین تر باشه بهتره فرهاد را می دوستیم

همچین سنگین می گه کوچه ها باریکند البته ما با این آهنگ ها نانای نمی کنیم

فکر می کنیم بعضی وقتها اینقدر فکر می کنیم تا می خوابیم

جدیدا هی از خودمان صدا در می آوریم خوشمان هم می آید

مامان مان هم هی اصرار داره از این صداهای ما کلمات موزون در بیاره

یکی به نفع تو خاله بهاره با اینکه ما با هم هیچ وقت خوب نمی شویم

اگر هم خوابمان بیاید خودمان می روی تو تابمان و درخواست موزیک می کنیم

اگر این مامان مان با موزیکه لالایی نخوانه خودمان با دهانمان اجرا موزیک می کنیم

تا خودش دلش رحم بیاد و برایمان لالایی بخواند

امان از وقتی که خوابمان بیاید و نفهمیم چه مان است

اگر بخواهم بنویسم خیلی می شه بعد دیگه مامان مان اجازه نمی ده

بیاییم اینجا بنویسیم

راستی فقط یک چیز این بف (برف) هم چیز خوبی است فقط از پشت پنجره

به قول بابایمان ما بعضی وقتها سوسول می شویم

راستی این سوسول چیز خوبی است ما که راضی هستیم به ما بگویند

سوسول ولی نخواهند به برف و شن دست بزنیم

یادتان که هست ما مثل مامان مان نیستیم

پس می گوییم

سی یووووووووووووووووووووووو

فقط یک چیز شاینا این ماله تو است به مامانت نگویی ها هالوین خوشگل شده بودی بلا

دومین چیز به زودی یک عکس جدید از ما در این پست نصب می شود

روزی شاد شاد

از آن روزهای خاکستری است اصلا می دانی چیه

هفته خاکستری است

از آن روزهایی که به خاطر این عکس گوشه وبلاگ و سرماخوردگی خودت

که هنوز خوب نشده مجبوری در خانه زندانی باشی

حوصله هیچی نداری

الکی تو اینترنت می چرخی از این وبلاگ به آن وبلاگ

خیلی ها برایت جالبند و تازه دیدی شان

یک دفعه از یکی از این صفحه های باز شده آهنگ مورد علاقه تون پخش می شه

پسرک با سر خودش را به تو می رساند مامان نانای

سیمین می خوانه

گل گلدون من شکسته در باد

و تو پسرک خوشحالید از این شکستگی

او را بغل می کنی و با هم می رقصید

یک دفعه آسمان هم با شما می رقصد

پسرک با خوشحالی پنجره را به تو نشان می دهد بف (با فتحه ب)

و تو از خوشحالی او جیغ می کشی آره مامان برفه

دل پسرک برای هواپیماهایی که می دید تنگ شده بود

چند روزی بود بخاطر آسمان خاکستری هیچ هواپیمایی ندیده بود

یک دفعه می گوید : هوا

تو نگاهی می کنی می گویی : کو

او می خندد و می گوید :نیس

با هم می رقصید مثل دانه های برف می چرخید

و سیمین هنوز داره می خوانه

آسمان آبی می شه اما

و تو فکر می کنی آسمان خاکستری هم زیباست

اگر تو بخواهی

ازت ممنونم گل مامان

تو داری به من کودکی ام را یاد آوری می کنی

آنقدر علائق مان مثل هم است که همه خاطر های کودکی ام را زنده می کنی

ممنونم که حرف مامان را گوش دادی و به من کودکی ام را برگردانی

تو هر چی باشی برای من بهترینی

با تو که هستم یادم می ره که از همه برنامه هایم این روزها عقبم

تو باعث شدی کمی ترمز را هم یاد بگیرم

پسرک با محبت من

مامان این روزهای با تو بودنِ تنهایی را دوست دارد

و هیچ غصه عقب افتادگی هایش را نمی خورد

تا چند وقت دیگر ۱۸ ماه می شود که ما در این دنیا با همین

در این زمان که شاید برای خیلی ها کوتاه باشد که برای ما نبود

با هم خیلی چیزها را تجربه کردیم

مورچه ناز من

مامان به تو افتخار می کنه


پ.ن.۱. باز دوباره یک جایی رفتم افسوس تمدن نداشته مان را خوردم

می خواستم به کوروش بزرگ بگویم که احساسش کردم

اینجا هم نمی نویسم که باز متهم به وطن فروشی نشوم ولی کاش شما

هم می دید این ملتی را که از نظر ما اصلا یک درصد تمدن ما را ندارند و کنسرت

مردم با تمدن خودمان و تفاوت های آن را اگر تمدن این است من نمی خواهم

خواهشا وطن فروش نخوانیم که هنوز ایران زادگاه من است و دوستش دارم

پ.ن.۲. اگر بشود در روز۱۸ ماهگی آرین شاید خودش برایتان بنویسد

دارم می گویم اگر بشود

پ.ن.۳. این هم بخاطر تو نظرخواهی تاییدی نیست خوب شد

بهاری باشید