انسان های خیابان فرشته

 

می دانی اینجا هرکی که آمده مال یک خیابان است

خیابان فرشته تهران

من نمی دانم آن خیابان به آن کوچکی چطور این همه آدم را تو خودش جا داده

این را می نویس که یادم باشه اینجا با هیچ ایرانی دوست نشوم

و دلم برای هیچ ایرانی نسوزد (لطفا برای من ننویسید پس هم وطن دوستیم کجا رفته)

حالم از هرچی آدم کوته فکر اهل دک و پز الکی است بهم می خورد

برایت متاسفم که فقط همه چی را در ادا و اصول می بینی و مغز تو خالی داری

برایت متاسفم که شوهرم بهت محل نداده و ع اش ق من هست و تو هم همه جایت

سوخته و آنقدر ا ح م ق هستی که سر من خالی می کنی

مسئله ایی نیست من دو هفته هم می توانم خانه پیدا کنم

و از شرت راهت بشوم ولی تو که ادا خواهری داشتی فکر نکردی با یک

بچه کوچک چطور اسباب هایم را جمع کنم

اگر تا مدتی نیامدم بدانید بدجوری درگیر هستم

حالم هم اصلا خوب نیست لطفا با جملات قصار دلداریم ندهید

من آرین 2 ماه و خورده ایی دارم

 

سلام ما خودمان می نویسیم

اول بگوییم قابل توجه شما که گفته اید مامان ما تنبل است نه مامان ما تنبل نیست

فقط کمی بازیگوش هست از صبح یا با ما بازی می کند یا با این وسیله گنده ها

ما تو یک روز قشنگ اینجا دنیا آمدیم (البته فکر کنیم خوشمزه هم بود)

ما اینطور احساس می کنیم 

ساعت ۴:۰۶ بعد از ظهر از همان اول هم صدایمان را انداختیم به سرمان

که ما گشنمان است همین که ما را گذاشتند

روی یک جایی که یک صدای تالاپ تلوپ آشنا می آمد و یک صدای خوشمزه  

 از خودش احساسات در آورد که وااااااااااااای تو چقدر نازی ما ساکت شدیم

که ای وای این را می شناسیم این همان صدا خوشمزه هست

که برای مان آواز می خواند و قصه می گفت

بعد دلمان خواست چشمهایمان را باز کنیم که نشد پس دست مان را به سمت

صدا حرکت دادیم آی حالی داد این صداه که بعدا فهمیدیم مامان مان است

قربان صدقه مان می رفت

 (بین خودمان بماند این مامان ما مثل همه مامان ها دارد ما را لوس می کند )

بعد تا ما را از آنجا که بعدا فهمیدیم روی شکم مامان مان بوده برداشتند باز

صدای مان را بلند کردیم مگر شما خودتان بچه ندارید که ما را از این صدا

خوشمزه هه جدا می کنید آخر اول ها تا این صدا می آمد ما ساکت می شدیم

دهان مان را باز می کردیم تا چیزی بخوریم

بعد هم ما را تحویل یک صدای دیگه دادند که بعدا فهمیدیم به این می گویند بابا

دیگر خیالمان راحت شد که این صدا دومی هه ما را تحویل مامان مان می دهد

مشغول امر دست خوری آن هم دوتایی شدیم آی خوشمزه بود

می گوییم این دنیای شما هم جالب است ها

همش رنگی است ما هم عاشق رنگ و شیرینی

البته گردش

ما از روز سوم بعد از تولدمان با تلفن آشنا شدیم

الان دیگر یک پای ثابت تلفن صحبت کردن هستیم

البته اگر این مامان مان وقتی خوابیم با تلفن صحبت نکند

اول ها تا صدای یک خانمی را می شنیدیم فکر می کردیم مامان مان هست

اگر به ما شیر نمی دادند صدای مان را بلند می کردیم

 که چرا فقط قربان صدقه مان می روی

خوب یک کمی هم به این شکم ما برس ولی با بقیه صحبت می کردیم

بعد از مدتی متوجه شدیم که ااااااااااااااا مامان ما که دهانش تکان نمی خوره

چطوری این سیاهه صدایش را پخش می کنه

از روز چهارم بعد از دنیا آمدنمان هم رفتیم گردش

آی این ماشین سواری مزه می دهد بخصوص اگر سیر باشی

اول ها می خوابیدیم ولی الان خوب نگاه می کنیم

تازه اگر بابایمان هم خانه باشد ما نمی خوابیم که شاید یک چیزی بخورند و به ما ندهند

بین خودمان بماند ما مزه بستنی را دوست داریم اگر ذره ایی بخوریم

دیگر هیچی نمی خوریم تا بخوابیم و یادمان برود

راستی آنقدر بزرگ شدیم (ماشالا فراموش نشود) که مامان مان می گوید

از ماه دیگه شاید تو بغلش جا نشویم بهتر روی زمین و تاب مان راحت تریم

یک چیزی ما کارتون هم می بینیم یعنی مامان ما می گوید کارتون

ما که نمی دانیم فقط این ها که بازی می کنند ما خوشمان می آید

اگر حالمان خوب باشد دست و پا می زنیم و با آنها صحبت می کنیم

ولی اگر خوابمان بیاید همین که تاب تکان می خورد ما می خوابیم

بقیه اش بعدا آخر خسته رفتم

اگر گفتید اینجا کجا است (فکر می کنید ما به چه کسی می خندیم )

آفرین آبشاره

تا مامان مان نیامده اینجا را بگیرد

سی یووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

تولد

 

و خداوند تو را آفرید

آن زمان که کوچک بودی هیچ فکر نمی کردی

از برای چه آمدی

تو

آمدی تا به زندگی من رنگ تازه ایی بدهی

تو ترانه همه آوازهای شاد زندگی ام هستی

مهربان یارم

خوشحالم که من را از میان این همه آدم

در این دنیای بزرگ پیدا کردی

و بیشتر خوشحالم که اولین سال پدر شدنت

روز پدر

با تولدت دو روز فاصله داشت

این دلیلی شد تا در خانه ما

سه روز جشن باشد

تولدت مبارک همه زندگی ام

خوشحالم که پسرک هم مانند مادرش به تو اطمینان دارد

همیشه برای مان بمان

پ.ن.۱. عکس اول برای الان نیست تقریبا یک ماه پیش است

پ.ن.۲. آنقدر قشنگ با من درد و دل می کند

 که بعضی وقتها یادم می رود هنوز نوزاد است

پ.ن.۳. روز پدر و مرد مبارک ببخشید دیر شد

پ.ن.۴. تو همیشه برای من اسطوره مقاومتی (بابای خوبم)

پ.ن.۵. ممنونم که همیشه پشتیبانم هستید (سه مرد زندگی من)

پ.ن.۶.می خواستم دیروز آپ کنم ولی دیروز بعلت گردش سه نفری

در یک روز تعطیل نشد ببخشید عکس ها خانوادگی است نمی شه گذاشت

پ.ن.۷.خسته نشدید اینقدر من نوشتم و شما خواندید

پ.ن.۸ همین

بهاری باشید

عکس

 

آنقدر در زندگی غرق شدم که نوشتنم نمی آید

فقط عکس های پسرک را می گذارم

تا ببینید علت ننوشتنم را

عکس بالا گردش روزانه در تراس خانه است

عکس دوم هم بعد از حمام است قربونش بشم هر چقدر هم

حالش بد باشه به آب بازی نه نمی گوید ماهی است برای خودش

قابل توجه دوستان بزرگ شده این خان والا آیا؟

بهاری باشید