دلم هوای تو را کرده
آخه بدجوری گرفته
از آن مدل ها که فقط خودت بلد بودی سر حال بیاریش
نه که فکر کنی هدفم را گم کردم ها
خوب یادم دادی چیکار کنم که هدفم گم نشه
بعضی وقتها دلم می خواهد خودم را گم کنم
ولی این هدف لعنتی نمی گذاره
می دانی دیشب خواب جالبی دیدم
خواب دیدم تو یک دشت بزرگ با یک عالمه آدم هستم
یک دفعه باران گرفت به قول مامان باران هندی
همه دنبال چتر و سرپناه بودن
اما من، می توانی حدس بزنی نه !
رقصیدم و چرخیدم ، رقصیدم و چرخیدم
آنقدر زیر باران بودم تا شدم یک مریم آب کشیده
حیف که دلم شسته نشد
ـــ نه! از کسی کینه ندارم ولی نمی دانم
جدیداً ،چرا دلم با همه یک رنگ نیست؟ـــ
تو می دانی با باد و باران من چه حالی می کنم
هنوز هم با باد می دوم
یادته تو به من می گفتی : آخرش این باد و باران ........
من هم می خندیدم و می گفتم : نترس نمی توانند من را از تو بگیرند
من مال خودت هستم مال بد بیخ ریش صاحابش
من رفتم ولی نه با باد
بهنام برایم شهر قصه را دانلود کرده
تا هروقت دلم می خواهد به یاد تو گوش کنم
هنوز هم وقتی آقا موشه آهنگ (نه دیگه این واسه ما دل نمی شه)
را می خوانه من گریه می کنم
همش را حفظم آخه از وقتی تو گهواره بودم
برایم خوانیدش یادته با هم نوارش را با آن کیفیت عالی گوش می دادیم
بعضی جا هایش را من برات می رقصیدم
بعضی قسمت هایش را گریه می کردم
تو به من می گفتی : مریم بانو دل نازک من
بابا دیگه دلم نازک نیست
آخه شکاف هایی که این آدمها به دلم زدند
را با کرباس دوختم تا کم تر پاره بشه حریر بدرد دل من نمی خورد
ولی هنوز هرچی تو بگی قبول دارم
یادته مریض که می شدم اگر آب میوه ام را نمی خوردم
می گفتی : آمپولش را می زنم
باورم می شد یادته ، فکر می کردم آمپول همه چی هست
هنوز هم همه چی باورم می شه
راستی هنوز هم تو اوج گرما سرما می خورم
بابا گوش دادن به شهر قصه من را پرچانه کرد
من مغرورم این را خودم هم می دانم ولی احترام گذاشتن را بلدم
غرور صفت بدی نیست البته اگر به جا باشد
آپ تو کما از این بهتر نمی شد شرمنده همه شما هست
موفق باشید و بهاری
پیوست: آنقدر خوشحالم که هم کلاسی پرتغالی ندارم