بیست و نهم مرداد 1388
آهای با تو هستم
آری خودت
تو که گم شدی و من را هم گیج کردی
زودتر پیدا شو
این یک خواهش نیست
یک دستور است به تو روح سرگردانم
نوشته شده توسط مریم در ساعت 17:32 | لینک
|
بیست و ششم مرداد 1388
قیافه دیدنی داشت مامور چک چمدان ها
وقتی هیچی درون چمدان سنگین من ندید
آخر من همه خاطرات کودکی ام را بار زده بودم
و او
چون هیچ سهمی نداشت
هیچ ندید
تمام خاطرات کودکی را از جاده سرسبزت
برداشتم شمال کشورم
شاید دلم دیگر قرار بگیرد
خسته ام
خسته ام
خسته از این همه تکرار الکی
من بازگم شدم
خواهشا پیدایم کنید
بهاری باشید
نوشته شده توسط مریم در ساعت 8:40 | لینک
|

