تبليغاتX
دلتنگی های یک مریم
این کوچلو می گه می تونه به من کمک کنه تا از دوری خسته نشم

 

از دورترین فاصله ها به هم رسیدیم

و تا اوج بودن با هم هستیم

این چهارمین سال است که متن

بالا را با هم زمزمه می کنیم

چه جذاب است سومین سالگرد را سه نفری جشن گرفتن

وجود این کوچلو دوست داشتنی که هر دو تا حد

پرستش دوستش داریم (البته بعد از خدا لطفا نگوید کفر می گویم)

نماد زندگی عاشقانه مان است

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:6 | لینک  | 

ظهر روز دهم است

 ده روز است

افلاکیان را به این خاکیان ترجیح دادی

و

من افسوس می خورم که بی بال پریدن را یاد نگرفتم

هیچ گاه

آن صبح سرد پاییزی را فراموش نمی کنم

آینه های دل من ناگهان

شکست

وقتی فهمیدم  دیگر نمی توانم از زبان خودت

دستور زبان عشق را بیاموزم

خبر دردناکی بود استاد

دیگر چه کسی می تواند طوفان را در پرانتز نگه دارد

دیگر چه کسی می تواند مثل چشمه زلال

و مثل رود جاری باشد

فقط یک سوال دارم

آنجا هم

همه گل ها آفتابگردان اند


پ.ن.۱.شرمنده بخاطر سرماخوردگی خودم وپسرک و نبود نیرو کمکی کمی کمرنگ هستم

پ.ن.۲. این را نوشتم فقط بخاطر احساس تعلقی که به استاد قیصر امین پور داشتم

می دانم افتضاح است ولی وقت فکر کردن نداشتم همین الان نوشتم تو همین صفحه

پ.ن.۳.خیلی زود بود برای زنده یاد شدنش

وقتی خبر را خواندم قیافه خندانش در نمایشگاه کتاب در نظرم آمد

و یک دل سیر برای خودم گریستم

او به هدفش رسید

پ.ن.۴. فعلا نیستم هر وقت توانستم سر می زنم

بهاری باشید

نوشته شده توسط مریم در ساعت 22:13 | لینک  | 

 

من هیچ ندارم که به تو بدهم

به تو

که جوانی ات را خلاصه کردی

در لالایی

و پای گهواره من ریختی

تولدت مبارک مهربانترین مادر دنیا

کاش پسرک پیشت بود تا با دستهای کوچکش

به تو نشان می داد

که چقدر مادربزرگ شدن لذت دارد

این را بدان

که ما همیشه دوستت داریم


پ.ن.۱. قابل توجه آن افرادی که ما را متهم به تنبلی کردن

سر در اینجا چی  نوشته آفرین نوشته دلتنگی های یک مریم

با وجود این پسرک وقتی برای فکر کردن به دلتنگی نمی ماند

نمی گویم دلم تنگ نمی شه چرا خیلی وقتها دلم تنگ می شه ولی

چه کنم که پسرک جایی برای فکر کردن نمی گذارد

پ.ن.۲. شاذه جون خیلی سعی کردم پستی درباره وطن بگذارم ولی نشد

راستش را بخواهی یک مطلب هم نوشتم ولی درون این صفحه قابل گذاشتن نیست

می ترسم درست حق مطلب را ادا نکنم و دیگران فکر اشتباه بکنند

فقط این را بگویم که همه ما خاطراتمان وطن مان را می سازد پس من ترک وطن نکردم

پ.ن.۳. کاش تو این لحظه ها پیشت بودم شاید کمی از لحاظ فکری کمکت می کردم

می دانم با وجود این پسرک نمی توانستم به کمکت بیایم

ولی شر آن دو تا را می توانستم از سرت برای مدتی کم کنم

پ.ن.۴. ببخشید مجبورم بعضی کامنت های تبلیغاتی را پاک کنم

بهاااااااری باشید

نوشته شده توسط مریم در ساعت 22:15 | لینک  |