تبليغاتX
دلتنگی های یک مریم
این کوچلو می گه می تونه به من کمک کنه تا از دوری خسته نشم

 

اجازه !

اگه یکی نه بخواهد زندگی کنه نه بمیره

تکلیفش چی می شه


خوب من آمدم با کلی عکس

اول از همه سلام به همه شما خوبان

دوم هفته زن مبارک

سوم شرمنده یک سفر فوری پیش آمد چند روزی نبودم

 چهارم این فرانسوی ها عجب آدمهای خوشی هستند

این چند روز بخاطر یک کار اداری به مونترال رفته بودم

عصرها هم به مرکز شهر رفتم

این چند روز فستیوال فقط برای خنده بود ــ چند تا عکس می گذارم ــ


سوغاتی

من در این سفر فهمیدم سوغاتی مونترال ـ کانادا ـ چیه (به عکس توجه کنید )

مرکز شهر

این هم حراج تابستانی البته حراج واقعی بود (عینک مارک گوچی همش ۲۰ دلار)

پادشاه مورد علاقه پرندها

این مجسمه ادوارد شاه هم مورد علاقه مرغ های دریایی بود

جانورانسان نما

این هم آنقدر آفتاب پرست جالبی بود که احساس نمی کردی انسان است

تبلیغ دستمال کاغذی

برای این یکی من چیزی نمی گم ولی خود آقایون چی فکر می کنند ؟

توجه توجه

بقیه عکس ها در آپ بعدی

بزودی در وبلاگ دلتنگی های یک مریم

از همه شما خوبان هم سپاس که این مدت به من سرزدید

در اسرع وقت به همه شما سر می زنم

موفق باشید وبهاری

نوشته شده توسط مریم در ساعت 21:36 | لینک  | 

 

می دانید با همه اتفاقهایش با همه سختی های الکی که داشت

بلاخره تمام شد

می توانم به جرات بگویم تو عمرم اینطور دقیق فوتبال ندیده بودم

جالب بود یک عالمه آدم علاف دنبال یک توپ می دویدند

حتما می گویید پس من هم علافی بیش نبودم

آره اینجا من علاف هستم در این که حرفی نیست

بهتر از بیکاری است

البته خیلی چیزهای جالب دیدم

دلداری دادن بازیکن های ـ خشن ـ پرتغال وقتی که انگلیس را بردند

لبخند دوستانه فیگو و زیدان در شروع بازی پرتغال وفرانسه

می دانید چرا فوتبال را دیدم برای اینکه تنها بودم

برای اینکه به راحتی با بازیکن انگلیسی گریه کردم

بدون اینکه کسی ناراحت بشه

با بازیکن های فرانسوی هم همین طور

برای ایتالیا هم شاد شدم

مفسر نیستم ولی از اینکه

هیچ کدام از کشور های قاره آمریکا بالا نیامد

حسابی خوشحالم

بعد از بازی محله ایتالیایی ها رفتیم چند تا از عکس ها را اینجا می گذارم

جشن جام جهانی

این عکس پایین عکس یک دخترک کوچلو است

که از این سگه خوشش آمده بود

جالب بود سگه از او فرار می کرد  

ولی بلاخره طناب سگه را به دست آورد

کوچلو شجاع

موفق باشید همیشه بهاری

نوشته شده توسط مریم در ساعت 22:28 | لینک  | 

 

سلام سلام سلام

از همه شما خوبان عذر می خواهم این کامپیوترم بدجوری قاطی کرده بود

خودم هم همین طور فقط می توانم بگویم جمعه عروسی کسی بود

که از بچگی با هم بزرگ شده بودیم یک جوری حسرت عروسی اش برایم ماند

آخه دلم می خواست آنجا بودم

ببخشید نمی خواستم این را بنویسم ولی دیدم شاید ناراحت شده باشید چرا سر نزدم

آنجا تابستان است و تعطیل

اینجا تابستان است و باید حسابی کار کنی

آخه چند وقت دیگه که زمستان بیاد باید مثل خرس ها به خواب زمستانی بروی

من هم که از بچگی با خواب مخالف بودم

شاید بیام ایران از الان آخ جون کریسمس

این ترم زیادی خودم را درگیر کردم هر روز کلاس دارم

اگه دیر به وبلاگ هاتون سر زدم ببخشید

کمی که بهتر شدم آپ می کنم

بهاری باشید

 ـــ ببخشید برای این آپ هیچ کس را خبر نکردم 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:37 | لینک  |